تبليغاتX
(¸.•* آرزوی شیرین۩۞۩عاشقانه ها.¸.•*´¨) :: <~--(¸.•* و خداوند عشق راآفرید.¸.•*´¨)--~>

(¸.•* آرزوی شیرین۩۞۩عاشقانه ها.¸.•*´¨)

<~--(¸.•* و خداوند عشق راآفرید.¸.•*´¨)--~>

روزهای تنهای

روز اول گل مريم بهت دادم . تو ياس خواستي . برات ياس خريدم ، ميخک خواستي . يک شاخه ميخک خريدم ، نوبن به نرگس رسيد . يک روز بالاخره يک دسته گل خريرم که هر شاخه اش ، يک گل بود . اين بار بيرحمانه گفتي : کاکتوس ميخواهي !!! خبر از روزي که تو را گم کردم ، تمام روزنامه هاي شهر رو ميخونم . شايد از تو خبري بدست بيارم . اما غافل از اينکه تو يک حقيقت هستي و روزنامه ها معمولا کمتر حقيقتي رو مينويسن .

و ناله هايي که بي صدا در سکوت شکسته هاي قلبم مي شکست. و شايد از ديدن سرخي چشمانم خسته بود ، از صداي اشک هايم که در برکه ي غرورم فرود مي آمد و سايه اندوهم که او را نيز در بر گرفته بود... تنهايم گذاشت و هرگز باز نمي گردد و من تا عاقبت هرگز نيامدنش ؛ تنهايم...! تنهاي تنها با خاطراتش و ياد نگاهش و سرانجام من جايي نيست جز بي راهه ي تقدير ! که تا سراب آرزوهايم پيش مي رود و جرعه جرعه وجودم به قطرات آب مي پيوندد

گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده اي ، من آن را سد نخواهم کرد حالا او رفته، و من تمام چيزهايي را که نگفتم ميشنوم او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم نگفتم : اگر تو نباشي ، زندگي ام بي معني خواهد بود فکر ميکردم از تمام آن بازيها خلاص خواهم شد اما حالا تنها کاري که ميکنم گوش دادن به تمام آن چيزهايي است که نگفتم نگفتم : باراني ات را در آر ، قهوه درست ميکنم و با هم حرف ميزنيم نگفتم : جاده بيرون خانه طولاني و خلوت و بي انتهاست گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشي

|+|
نوشته شده توسط ۩۞۩سینا عاشق۩۞۩ در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 15:7

*
*
*
*
*
*
*