تبليغاتX
(¸.•* آرزوی شیرین۩۞۩عاشقانه ها.¸.•*´¨) :: <~--(¸.•* و خداوند عشق راآفرید.¸.•*´¨)--~>

(¸.•* آرزوی شیرین۩۞۩عاشقانه ها.¸.•*´¨)

<~--(¸.•* و خداوند عشق راآفرید.¸.•*´¨)--~>

قلبم مال تو

دوستت دارم

مي نويسم چون دل تنگتم وقتي نيستي پيشم قلبم اروم اروم ميزنه

نميخواد بدون تو مثه هميشه تند تند بزنه وفتي پیشمي نميدونم چرا

نميتونم اينا رو بهت بگم وقتي هوا بارونی میشه ميرم زير چتر وقتي دريا

طوفانيیه نميرم موجا رو ببينم ولي وقتي تو با منی ديگه نميترسم

ميرم تا اوج تا يه ستاره .............

نميدونم چقدر باورم داري شايد يه كم شايدم خيلي زياد ولي بدون

من خيلي دوستت دارم هيچي تو دنيا ندارم بهت بدم جز خودمو

تازه خودمم اونقدر ارزش ندارم نميدونم چرا هميشه كمم وقتي ديگران و

ميبينم يه چيزي دارن يكي پول يكي درس خونه يكي خوشگله يكي

به باباش مينازه ولي من جز تو كسي رو ندارم تازه اونم شايد زمونه

ازم بگيره ولي مطما باش اين دفعه نميزارم تو رو از من بگیرن

ميخوام شجاع باشم اگه تو آخر داستانم من بازنده باشم اشكال نداره

ولي يادت باشه تلاش مو كردم بهتم ميگم فراموشت نميكنم چون

دليلي بودي براي زندگيم .شجاعتم.و شعرام ..

سینا

 

من شب زده ميونه تو و تنهايم اسيرم

كاشكي برگردي دوباره نكنه تو تنهايي بميرم

زير بارون تو خيابون باز به ياده تو ميفتم

من همونم كه گفتم باهت مي مونم

دوباره دلم گرفته هوا بوي نم گرفته

نكنه بي تو بميرم اي غريبه

اون لحظه كه توخوابم , كابوس غم مي بيني

من و تو اسريم تو لحظه ي جدايي

تو نميدوني من چي كشيدم

به تو من به آخر رسيدم

نميخوام دربه دره پيچ و خم اين جاده بشم

من مي خوام با عشقت يه افسانه بشم

وايسا دنيا وايسا دنيا , من خيلي تنهام

من بدون اون نميرم از اين دنيام

دارم از چشات ميخونم باورش سخته هنوزم

بي تومن نميخوام حتي يه لحظه بمونم

گريه نكن كه اشكات براي من يه درده

بي تو اين دنيا برام يه لحظه ام نمي ارزه

ميخواي بري نميزارم

جز تو كسي رو دوست ندارم

تازگيا ببخشيدا, يه حرفي مونده بين ما

نميخوام بشم هيچ وقت ازت جدا

من و تو فرصت پرواز برا پرنده هاييم

اي پرستو هاي عاشق چه كنم با تنهاييم

تويه رگبار سياهي حسم انگار تازه مونده

تو اين هواي ابري چشمام واسه تو خونده

اون نگاه سردت اما قلبمو گرم مو سوزنده

ذره ذره قلبم انگار خودش و سوزنده

وقتي كه تو پيچ جاده آخرين نگاه تو كردي

گفتم مثله هميشه با قلبم شوخي كردي

 شعر از سینا

وقتي گلدون خونمون شکست !! پدرم گفت: قسمت اينبود... مادرم

گفت :حيف شد... خواهرم گفت: قشنگ بود... داداشم گفت : کاش دوتا

داشتيم...... اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود هیچکس

................................

كاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد

 دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه

سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.

جمعيت زيادی جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند, براي همين گوشه‌هايی دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت: تو حتماً شوخي مي‌كني, قلب خود را با قلب من مقايسه كن, قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي و خراش است .

پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام, اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند, چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود...

تموم خاطراتت یادم میاد

یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه

بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

|+|
نوشته شده توسط ۩۞۩سینا عاشق۩۞۩ در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:27

*
*
*
*
*
*
*