تبليغاتX
(¸.•* آرزوی شیرین۩۞۩عاشقانه ها.¸.•*´¨) :: <~--(¸.•* و خداوند عشق راآفرید.¸.•*´¨)--~>

(¸.•* آرزوی شیرین۩۞۩عاشقانه ها.¸.•*´¨)

<~--(¸.•* و خداوند عشق راآفرید.¸.•*´¨)--~>

همنفس

شیشه ی پنجره را باران شست

از دلم اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست

چه کسی مهر تو را خواهد برد....

..................................................

ای غزل واره ی من

ای همه ی هستی من

من با تو به نهایت عشق رسیدم

اگرچه اینک بی تو غم انگیز ترینم

 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری

هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر

لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب

داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من

هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا

کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من

دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی

افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما

باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد

ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني

من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون

ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم

اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه

.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر

داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری

شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم ...

 

گفتمش:بی تو چه باید کردن

عکس رخساره ی ماهش را داد

گفتمش:مونس شبهایم کو

تاری از زلف سیاهش را داد

وقت رفتن همه را میبوسید

به من از دور نگاهش را داد

یادگاری به همه داد و به من

..انتظار سر راهش را داد..

  

اون پرنده که ز پرواز بترسه یه عمر تو قفس میمونه

مرغک عشقین باد واسه تو می خونه

شاید این قسمت توست چه کسی میدونه

دل بده دست به دستم بسپار

تا از این لحظه ای زیبا سفر آغاز کنیم

پر و بالی بزنیم با هم رو به اون قله عشق هر دو پرواز کنیم

با من از عشق نترس بیا عاشق باشیم

اون پرنده که ز پرواز بترسه یه عمر تو قفس می مونه

 

 

در جاده هاي پر پيچ و خم                               رده پاي اميد را خواهم ديد

در طلوعي بي غروب                                   روز و شب را سپري ميكنم

موج ها ساحل را نوازش ميكنند        و من هنوز به اميد فردا راه ميروم

بي آن كه بدانم ديگر                                   رده پايي واسه برگشتم نيست

از هر صداي مي هراسم                        چون باعث مرگ سكوتم مي شود

در آسمان پر ستاره                                       ستاره ي مرگم خاموش شده

افسوس كه شهاب آرزو هايم                          با سرعت گذشت و من نديدم

و تك ستاره ي آرزو يم                                        كه رسيدن به تو بود رفت

و حال در رويا هايم تنهام                                     و اين تنهاي زندگي ام شده

پس خواهم گذراند با قلبي پر تپش ...........

آينده خويش را حال با او و در راه او......

.شعر از سينا.

وقتي به آسمون نگاه ميکني،

دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟

به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره را، همه نگاه مي کنن....

......
همه را دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز

تو قلب همه باش اما قلبت مال یک نفر باشه

.......

شب هاي دراز بي عبادت چه کنم؟...........قلبم به گناه کرده عادت چه کنم؟............گويند که او گناه ما ميبخشد!..............گر او ببخشد ز خجالت چه کنم؟؟؟؟

.......

تکه های قلبم را با تو قسمت می کنم. شاید هیچ اثری براین سرمای زمستانی نداشته باشد؛اما....... برای لحظه ای می تونی ،گرمای عشق واقعی را در دستانت حس کنی

........

......

بازم به كلبه من سر بزنيد

عاشق باشيد

 

 

|+|
نوشته شده توسط ۩۞۩سینا عاشق۩۞۩ در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 21:42
عيد نوروز مبارك
سلام    

اميدوارم امسال سال خوبي باشه هم برا من هم برا شما

 

                                                      

    

يه سال با تمام خاطراتش رفت اما برا من كلي تجربه داشت

و عيد همتون مبارك بخصوص عشق خودم

دوستت دارم

يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد
رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد
تنها دل ساده ايست دارايي ما
آنهم شب عيد تقديم تو باد

 

خدا داند که  ما رویا  پرستیم               به بی مانندی چشم تو مستیم

تو را دلهای عاشق می شناسند       فدای آن دو چشمت ما که هستیم

  خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان          باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان

                               

عيدتوننيروي عشق براي رسيدن به دوستمبارك

                     

......شعر از سينا.....

دريا نداره رنگي

             بي پروانه هاي سنگي

                               پروانه هاي خسته

                                           بلبل دل شكسته

                            شب هاي بي ستاره

                تو رو يادم ميياره

زمونه يه بي وفا

               آدم هاي پر ادعا

                                سكوتم شده تنها

                                      د ديگه نداره همراه

                                خاطرات كودكي

             روياهاي هميشگي

قرمزيه اون غروب

             سپيديه اون طلوع

                            پنجره هاي بسته

                                        قلبهاي دل شكسته

                           اين همه بي وفايي

            بعد ميگي يار كجاي

تو كتابا نوشتن

               عاشقا تو بهشتن

                    عاشق شدن گناه نيست

                                       اما كار ماها نيست

                       دوستت دارم گفتنات

            يه كلمه بيشتر نيست

عاشقتم . ديونه تم

         يه لحظه بي تو ميميرم

اما هنوز كه زنده اي؟

هيچ كس ويرانيم را حس نكرد
وسعت تنهائيم را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آن كه با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نكرد

دوستت دارم م

وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه

اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري که بسته شد ديگه بازش نکنيد قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکنيد

اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند .

* اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد. * به عشق خود وفادارباشيد،تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد . * از تمام وجود عاشق شويد

در انتظار تو


 کودک دست زبر و پینه بسته پدر را در دست گرفت و پرسید:بابا دستت رو اووف کردی؟ پدر با چشمانی

لرزان به چشمان معصوم فرزند نگاهی کرد و گفت:آره بابا...!کودک پرسید:بابا چرا دستت رو اووف

کردی؟!!! پدر اشک چشمانش را پاک کرد و گفت:چون تو نون دوست داری.! کودک پدر را در آغوش گرفت و

گفت:بابا من دیگه نون دوست ندارم.دوست دارم دستت خوب بشه. قول بده دستت خوب می شه؟!!!

پدر با دلی پر از اندوه و چشمانی پر از اشک از خانه بیرون رفت.

آری این گونه باید زیست...با دستانی پینه بسته و دلی پر ز اندوه...

نمايش تصوير در وضيعت عادي

این قانون برگ است که بیفتد, این قانون باد است که به سقوط برگ معنا بدهد,

قانون ماه عشوه امدن برای دریا قانون دریا برخواستن از خاک برای معشوق

قانون انسان زندگی است و قانون زندگی مرگ

                                                  ممنون كه به كلبه ي تنهايي من سر زدين

 

|+|
نوشته شده توسط ۩۞۩سینا عاشق۩۞۩ در جمعه سوم فروردین 1386 و ساعت 4:57

*
*
*
*
*
*
*